جواد موسوی
روز یکشنبه شانزدهم اسفند، آخرین نشست چشمهی کتاب در سال 1388 در فرهنگسرای شفق برگزار شد و مجموعهداستان پرترهی مرد ناتمام مورد نقد وبررسی قرار گرفت. در این جلسه امیرحسین یزدانبد نویسندهی کتاب، به همراه احسان نوروزی و علی شروقی بهعنوان منتقد حضور داشتند.
پس از اینکه امیرحسین یزدانبد بخشی از داستان چیزی شبیه سونیا را برای حاضرین خواند، منتقدین به پشت تریبون آمده و احسان نوروزی بحث دربارهی پرترهی مرد ناتمام را آغاز کرد. وی گفت: «با مجموعهداستانی روبهرو هستیم که پراکندگی نداشته و ظاهراً متون این مجموعه ارجاعاتی به هم دارند. بر خلاف داستاننویسی سالهای اخیر، نویسنده بهخوبی از زبان استفاده کرده و هریک از شخصیتهای داستانها زبان خاص خود را دارد. تصویرسازیها و نیز پاساژهایی که در داستانها وجود دارد از نمونههای خوب داستاننویسی سالیان اخیر است.»
وی به عدم وجود کنش زمان حال به عنوان یکی از اشکالاتی که در چندتا از داستانهای مجموعه وجود داشت اشاره کرده و گفت: «ساختمان داستانها بسیار هوشمندانه چیده شده و داستانها بهخوبی بههم ارجاع پیدا میکنند و حتی کلیتی شبیه به رمان میسازند، اما مشکل از جایی شروع میشود که هریک از این داستانها نمیتوانند به تنهایی روی پای خود بایستند.»
در ادامهی جلسه علی شروقی دربارهی پرترهی مرد ناتمام گفت: «شخصیت مهرداد ناصری در این مجموعه مانند پازلی است که هر قطعه از آن در یکی از داستانها گذاشته شده و همانطور که در عنوان کتاب هم به آن اشاره شده، این پازل در نهایت کامل نمیشود. در واقع هر داستان این مجموعه دو داستان را در خود دارد؛ یکی داستانی مستقل و دیگری داستانی که مهرداد ناصری به نوعی در آن حضور دارد.» وی سپس به حضور امر خارجی در این مجموعه و بهطور کلی در ادبیات سالهای اخیر و مقایسهی آن با ادبیات دهههای چهل و پنجاه پرداخته و ادامه داد: «در داستانهای پرترهی مرد ناتمام این ایده بسیار دنبال میشود و البته مشکلی که در بیشتر این داستانها دیده میشود در تبدیل این ایده به مابهازاهای ادبی آن است. در واقع نوعی شتابزدگی در داستانهای مجموعه دیده میشود و نویسنده به دم دستترین نمادها و مابهازاهای ادبی اکتفا میکند.»
شروقی در ادامه داستانهای این مجموعه را بهطور جداگانه مورد بررسی قرار داد: «در داستان اول مجموعه با وارد شدن توالت فرنگی به خانهی مهرداد ناصری به عنوان یک عامل خارجی، دوگانگیها و شکافهای موجود در این شخصیت نیز بیشتر میشود؛ اما هیچگاه این شکافها به برخورد جدی و یا عمل داستانی منجر نمیشود. همچنین استفادهی مکرر واژهی فرنگی بهجای توالت فرنگی، موجب رو شدن دست نویسنده قبل از کشف قضیه توسط خواننده میشود. در داستان دوم یعنی فردا برمیگردم، زن همسایه به کودک هنوز متولد نشدهی خود نامهای مینویسد؛ در اینجا از زبان استفادهی خوبی شده و عامی بودن و سنتی بودن این زن و در عین حال تلاش او برای مدرن شدن به خوبی نشان داده شده است. در ضمن در این داستان بخش دیگری از دغدغههای ذهنی شخصیت مهرداد ناصری برای خواننده روشن شده و برخی سطرهای سپید داستان قبلی در این داستان پر میشود. داستان سوم یعنی دادزن که قصهی یک کارگر کتابفروشی است، من را به یاد برخی داستانهای سیاسی قدیمی انداخت که دربارهی طبقهی فرودست جامعه نوشته میشد. در اینجا نیز مهرداد ناصری به عنوان کسی که به این شخص کمک میکند حضور دارد. به نظر من این داستان، داستان خوبی نبود.»
وی در رابطه با داستان برای مارسیای رذل عزبز گفت: «راوی این داستان نیز خود مهرداد ناصری است و ماجرای زنی را روایت میکند که از امریکا آمده و در کلاسهای درسشان حاضر میشود. در این میان او و چند تن دیگر از همکلاسیهایش عاشق این زن شده و تعارضاتی در زندگیشان به وجود میآید. در این داستان هم از زبان استفادهی خوبی شده است؛ ولی یکی از اشکالات اساسی که در داستانهای این مجموعه وجود دارد در این داستان نمود پیدا میکند و ما لحظهی مواجهه را در داستان نداریم. گویی نویسنده در زمانی که باید به اصل قضیه بپردازد، دور زده و کلیگویی میکند.» و همینطور در رابطه با داستان چیزی شبیه سونیا: «راوی خاطرهای از یک زن روس را نقل میکند که این خاطره بر کل زندگی او تأثیر گذاشته و در لحظات مختلف زندگی برای او تداعی میشود. در این داستان راوی تصویری از تجربهی شخصی خود به مخاطب نمیدهد و در موارد مورد نیاز، بهخوبی جزییپردازی نشده است.»
علی شروقی در ادامهی بررسی داستانهای این مجموعه گفت: «در داستان الترالایت سعی شده که فقط با استفاده از دیالوگ فضاسازی شود و تا حد زیادی خوب در آمده است. در این داستان هم به مهرداد ناصری اشاره شده و اطلاعات دیگری از او به مخاطب میدهد. قصهی هفتم یعنی هنوز یوسف که یکی از ضعیفترین داستانهای این مجموعه است، بیشتر من را به یاد تلهفیلمهای تلویزیونی انداخت؛ قرار دادن این داستان در این مجموعه برای من عجیب بود. در آخرین داستان مجموعه یعنی جنوار، ماجرایی که منجر به شکلگیری آیندهی مهرداد ناصری شده است روایت میشود. ایدهی مواجهه با امر خارجی یا غربی در این داستان پررنگتر میشود. بهنظر من این داستان میتوانست بیشتر بسط پیدا کند، ولی قربانی شتابزدگی نویسنده شده است.»